در کشورهایِ اروپایی از جمله در کشورِ سوئد مِتُدهایِ آموزشی بسیاری وجود دارد. انتخابِ متد یا متدها بر عهدهیِ آموزگار است. در این بخش یکی از این متدها مطرح میشود. «مِتُدِ ویتینگ» در سال 1970 توسط مایا وییتینگِ آموزگارِ سوئدی طرح و پایهریزی شد. وی در آغازِ کار با مخالفانِ زیادی روبهرو گردید. در سالهایِ اخیر این متدِ آموزشی مورد توّجهِ پژوهشگرانِ آموزش و پرورش یا پداگوژیک قرار گرفته است. حاصلِ این پژوهشات انتشارِ دهها کتاب و چندین پایاننامهی دکترا دربارهیِ محاسنِ « مِتُدِ ویتینگ» است، از جمله میتوان از پایاننامهیِ خانم آن-کاترین اِسوَرد نام برد. خانم اسورد استاد دانشگاهِ یونشوپین واقع در سوئد است. وی ضمنِ شرکت در کلاسهای درس و مشاهدهیِ چگونهگیِ تدریس آموزگارانی که از این متد استفاده کردهاند، متد مذکور را در عمل مورد بررسی قرار دادهاست. به گفتهیِ اسورد دانشآموزی که به تازهگی آموختهاست جملههای ساده را بخواند. خلاصهای از مشاهدات خانم اسورد به قرار زیر است:
وظیفهیِ آموزش همانقدر بر عهدهیِ دانشآموز است که بر عهدهیِ آموزگار. هر دو مسؤلِ کاری هستند که بدان اشتغال دارند. دانشآموز باید «کلمه» را بیابد و آموزگار «ساختار» را. زیربنایِ « مِتُدِ ویتینگ»:
آموزگار در هر جلسه اطلاعاتِ لازم را به سمعِ دانشآموز/دانشآموزان
میرساند. به عبارتِ بهتر هر جلسه با «تدارکات» آغاز میشود. همانطور که در تصویر
ملاحظه میکنید دانشآموز و آموزگار هر یک مسؤلیتی برعهده دارند. وظیفهیِ دانشآموز
شرکت و تکرار است و وظیفهیِ آموزگار گوشفرادادن به دانشآموز و ارائهیِ اطلاعاتِ
لازمه. پس از اطلاعرسانی دانشآموز کاری را که دوست دارد انجام دهد انتخاب میکند،
کاردستی، نقاشی، یا بازی با حروف الفبا و غیره...
مقصود از «ترکیبهایِ زبانیِ خنثا» این است که دانشآموز یک
حرفِ الفبایِ بیصدا برمیگزیند، مثلأ «میم». آموزگار با استفاده از حروفِ باصدا
ترکیبهایی با میم میسازد. دانشآموز باصدایِ بلند تکرار میکند؛ ما، مِ، می، مو،
مُ و... در این مرحله از هیچ ابزاری به جز زبان و گوش استفاده نمیشود. دانشآموز ترکیبها را در حافظه میسپارد و آنگاه
آنها را بر رویِ کاغذ مینویسد. اینهمه مشروط برآن است که دانشآموز پیش از شروع
این مرحله، حروفِ صدادار را آموخته باشد. امّا حروفِ بیصدا به نوبت از ساده به
دشوار تدریس خواهد شد.
«تداعیِ آزاد» مرحلهیِ کشف است: آموزگار از
دانشآموز میپرسد آیا میانِ این ترکیبها ترکیبی بامعنا وجود دارد یا نه. بله «ما»
و «مو» یک واژه است. آنگاه آموزگار میپرسد آیا میتوان با بقیهیِ ترکیبها که
خنثا و یا بیمعنی هستند واژه ساخت (بهطورِ شفاهی و نه کتبی).
روندِ کار به همین ترتیب ادامه پیدا میکند تا وقتیکه دانشآموز
فرصت میکند همهیِ حروفِ الفبا را بیاموزد. حاصلِ این تلاش درک و فهمِ و آفرینش است.
دانشآموز از راهِ گوش دادن و نوشتن سوادِ
خواندن میآموزد. وقتی دانشآموز بتواند از آموختههایش در حوزههایِ دیگری
استفاده کند او به فراشناخت یا metacognition دست یافته است.
در پایانِ هر جلسه نوبت به بررسی و ارزشیابی میرسد. آموزگار و
دانشآموز با همیاری کارِ انجامشده را موردِ بحث میگذارند و ارزشیابی میکنند.
مختصری از تاریخچه و کاربردِ متدِ ویتینگ:
در سال 1970 خانم مایا
وییتینگ درصدد برآمد تا شیوهای بیابد برایِ کمکِ به دانشآموزانی که از پسِ کلاس
و درس برنمیآمدند. در این تاریخ هنوز مشکلاتی مثلِ دیسلکسیا و اختلالِ زبانی چندان
شناخته نشده بود. وی با تأکید بر اهمیّتِ صداهایِ زبانی و نقشِ آنها موفق شد شیوهای
بیافریند که امروزه حوزهها و کاربردهایِ گستردهتری یافتهاست، از جمله متدِ ویتینگ، متدی است برایِ نوآموزان، برای کسانیکه زبانی جز زبانِ مادریِ خود میآموزند،
برایِ افرادی که مبتلا به دیسلکسیا و اختلالِ زبانی هستند و کسانیکه به دلایلی در
دورانِ تحصیلیِ خود به مانعی برخورد میکنند. این متد شرطِ سنّی ندارد. اساسِ کار
بر این ریخته میشود که دانشآموز بداند
چه میداند و چه نمیداند. و چگونه آنچه را که نمیداند بیاموزد، به عبارت دیگر
رسیدن به آگاهیِ زبانی. زبان چیست، چه ساختاری دارد، چگونه عمل میکند و با چه روش
یا روشهایی میتوان در این حوزه پیشرفت کرد. رسیدن به این شناخت همان است که به
اصطلاحِ پژوهشگرانِ علم پداگوژیک «متاگوگنیشون» یا فراشناخت نامیده شدهاست.
نقشِ دانشآموز به عنوانِ فردی آزاد که حقِّ
انتخاب دارد حائزِ اهمیّت است. بهطورِ مثال وقتی او خود انتخاب میکند کارِ آموزش
را به فرض با نقاشی آغاز کند این احساس در او انگیخته خواهد شد که به عنوانِ یک فردِ
تصمیمگیرنده وظیفهیِ خطیری برعهده دارد.
رباب محب. استکهلم/ يکشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱٣۹۱ - ۶ می ۲۰۱۲
ادامه دارد.
Maja Witting
