پنجشنبه ۲ ژوئن ۲۰۱۱

زبان آموزی و اعتماد به نفس-۲


نقش فروید در روانشناسی کودک و علم پداگوژیک تردیدناپذیر است. . به اعتقاد فروید «من» از دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تشکیل می شود. تأثیرِ ناخوادآگاه بر رفتار فرد از جمله نظرات ارزشمند اوست که همچنان از اعتبارِ والایی برخودار می باشد. روانشناسانِ پس از فروید از نظریاتِ اوّلیه ی او و آنالیزِ روانی اندکی فاصله گرفتند، بدین ترتیب که به آنالیزِ روانی بعدی اجتماعی نیز بخشیدند.
تحقیقات روانشناسی در این برهه ی زمان منجر به پیدایش «بیهوریسم/رفتارگریان» و سال های ۱۹۲۰- ۱۹۵۰به بررسی رفتار فرد اختصاص داده شد. بیهوریست ها معتقد بودند که رفتارِ آدمی قابل اندازه گیری است. «خود» به عنوانِ یکی از مفاهیمِ مهم و مرسوم این دوره شاملِ تجربه های درونی فرد و تفسیرِ فرد از این تجربه ها می شد. بسیاری از روانشناسانِ بالینی با عقایدِ بیهوریست ها به مخالفت برخاستند، زیرا که نظریاتِ آن ها را محدود و نارسا می دانستند. بدین ترتیب چندی نگذشت که بی اعتباری بیهوریسم از جانبِ متخصصانِ آموزش و پرورش امری مسلّم تلقی شد.
در پنجاه سالِ اخیر «تجربه گرایان» دست به تحقیقاتِ بیشماری زده اند. آن ها نیز به نوبه یِ خود - و همانند دیگران بر محورِ «من و خود» حرکت می کنند، با این تفاوت که «من» از جنسِ «منی» نیست که بیهوریست ها می کوشیدند به ما نشان دهند. این «من» به سادگی قابل مشاهده و اندازه گیری نیست. او فاعلی است با ظرفیت های بیشمار . نوآموز صفحه ی سفیدی نیست که بزرگسال آن را سیاه کند.
پیدایشِ فنومنولوگیسم یا پدیده شناسی در حوزه یِ روانشناسی و علم پداگوژیک را می توان یکی از پیامد هایِ اندیشه ی تجربه گرایان دانست. وقتی پای صحبتِ «پدیده گرایان» به میان می آید ما با نام بزرگی چون کامبس، اسنیگ، روگرز، جیمز و مید روبه رو می شویم. جیمز و مید تفاوت میان «منِ» سوبژه و «منِ» ابژه را باور ندارند. به نظرِ روگرز «درک از خود» ساختاری بی نظم دارد و از بخش های گوناگون تشکیل شده و عمدتأ به نگاهِ فرد و تعریفِ او از «من» برمی گردد. خصایصِ فردی، چگونگیِ ارزیابیِ توانایی های خود، «من» در رابطه با دیگران و محیط، تواناییِ ارزیابیِ رابطه ها، تعالی و پیشرفتِ «درک از خود» در محدوده یِ محیطِ خود و در حوزه یِ زندگی اجتماعی، نکته هایی است که روگرز مطرح می کند.
بنا به اندیشه یِ «پدیده گرایان» آن دسته از تجربه هایِ فردی تعین کننده و کارساز می شوند که فرد به وقوعِ آن ها آگاه باشد. در این صورت هر تجربه در یک شرایطِ خاص یا یک زمانِ معین رخ می دهد. «پدیده گرایان» این شرایط یا این زمان را «قلمروِ پدیده ها» می نامند.

کارِ «پدیده شناسی» بررسیِ واقعیت نیست، بلکه درک و برداشتِ فرد از واقعیت را موردِ نظر دارد. برداشت فرد از واقعیت نسبی یا انتخابی است، زیرا که واقعیت به تجربه هایِ گذشته، خصایصِ فردی، اهدافِ فردی و مکانیسمِ دفاعیِ فرد وابسته است. به عبارت دیگر می توان گفت که فرد آن بخش از واقعیت را تعریف و تفسیر می کند که برگزیده است. بخشِ برگزیده تمامِ واقعیت نیست. از این گذشته تفسیرِ فرد از همان بخشِ برگزیده شده نیز نسبی است زیراکه «من/خود» به عنوانِ عاملی تعین کننده، تفسیرهایِ فرد را شکل می بخشد. چنانچه «درک از خود» با تجربه یِ تازه قابلِ ترجمان نباشد (اعتماد به نفسِ فرد کفایت نکند) فرد احساس خواهد کرد که تجربه یِ تازه تهدیدکننده است و بایستی مقابلِ آن بایستد و آن را طرد کند.
به عقیده یِ روگرز فرد معنا و مفهومِ تجربه را وارونه می سازد. این تغییرِ ماهیت دادن تا حدّی پیش می رود که تجربه با «درک از خود» همخوانی پیدا می کند. عدمِ همخوانی تجربه یا واقعیت با توانایی هایِ فرد می تواند باعثِ بروزِ اضطراب یا احساسِ بی کفایتی در فرد کند. فرد ناگزیر است چاره ای بیابد. و چون او از پسِ واقعیت برنمی آید پس راهِ گریز را برمی گزیند. و راهِ گریز همان است که پیشتر آمد؛ یعنی وارونه کردنِ تجربه ها یا واقعیت.
پنج‌شنبه ۱۲ خرداد ۱٣۹۰ - ۲ ژوئن ۲۰۱۱ / استکهلم
ادامه دارد.