شنبه ۱۱ ژوئن ۲۰۱۱
زبان آموزی و اعتماد به نفس-٣
همه یِ نوآموزان دیر یا زود از خود می پرسند؛ "«من» کیستم و چگونه می توانم این «من» را تعالی و سامان ببخشم." بدیهی است که پیشرفت آرزوی هر نوآموز است. و بر ما روشن است که انسان از همان بدوِ کودکی خود را در غربالِ ارزشگذاری ها می بیند. نگاهِ ما به خود یک تجربه است، تجربه ای متداوم و پیوسته که تحتِ تأثیرِ عواملِ دیگری چون توانایی تعبیر و تفسیر شرایط و رویدادها رفتارِ ما را رقم می زند.
انسان همواره در تلاش است تا «منِ» خود را از گزندِ تغییر و تحولات ناخواسته حفظ کند. او «منِ» خود را آنگونه که هست یا آنگونه که فرد درمی یابد و می فهمد، می خواهد. هدفِ نهاییِ رفتارها و اعمال نیز چیزی نیست مگر به تحقق بخشیدنِ همین «منِ درونیِ» فرد.
از دیدگاهِ دانشِ پدیده شناسی«من» سرچشمه یِ رفتارِ فرد است و از همین روی ابدی و ازلی است. اما رفتار فرد فی نفسه نسبی است و به زمان و مکان وقوعِ رفتار وابسته است. با این وجود و با تمامِ توانایی ها و محدودیت هایِ موجود «من» در زندگیِ فرد نقشی حیاتی بازی می کند و استحکامِ زندگیِ فرد در گِروِ آن است.
با توّجه به آن چه که در بالا آمد می بینیم که هم فرد و هم دیگران قادرند در شکل گیریِ اعمال و رفتارِ فرد مؤثر باشند. انسان موجودی است که بطور طبیعی خود را دوست دارد. امّا چنانچه او همواره در شرایطی قرار گیرد که تمامیِ تجربه هایش را منفی و مخرّب احساس کند، این خطر می رود که علاقه یِ او به خود به احساس بی لیاقتی و بی کفایتی مبدّل شود و در نهایت اعتماد به نفسِ خود را از دست بدهد. عدم اعتماد به نفس می تواند منجر به فشارهای روحی شود؛ از جمله تخریب (خود و سرنوشت خود) بیزاری، بی علاقگی، بی تفاوتی (در وهله اوّل به خود و سرنوشت خود و سپس نسبت به پیرامون خود) و از دست دادنِ انگیزه ها و غیره...
پژوهشگران علم پداگوژیک معتقدند که داشتن تصویری از خود (حتا اگر منفی) بهتر است از خالی بودن و فراموش کردنِ خود. به نظر جانر (۲۰۰۴)فردی که اعتماد به نفس ندارد حتا هنگامِ موفقیت دچارِ اضطراب و نااطمینانی می شود. اعتماد به نفس نداشتن می تواند پیامدهایِ بسیاری برایِ فرد داشته باشد؛ عدم موفقیت در دوران تحصیلات تنها یکی از صدها پیامد است. چنانچه فرد در دوران کودکی و نوجوانی موفق نشود بر این حسّ غلبه آید شاید که در سنین بزرگسالی نیز نتواند «منِ» درونی اش را آنگونه که باید اعتلا بخشد. در این حالت ترس، وحشتِ مداوم از شکست و گاه افسردگی (که اغلب در همان دوران تحصیلات بروز می کند) زندگی فرد را فلج خواهد کرد. پیامدِ احتمالیِ شکست های متداوم بیزاری از خود و هستی خود است.
در این زمینه پژوهشگران اغلب از واژه های مختلفی چون درک از خود، خود شناسی، روح، من و تصویری از خود/من و غیره استفاده می کنند. با وجودی که محتوای نظرات کمابیش یکی است امّا واژه های به کار گرفته شده اغلب معناهای متفاوت دارند. اغلبِ پژوهشگرانِ علم پداگوژیکِ معاصر از واژه های استفاده شده توسط روگرز بهره می جویند. همانطور که پیشتر آمد «درک از خود» ساختاری است نامنظم که از رابطه هایِ درونیِ فرد، ارزش های او، برداشت هایِ او از من در موقعیت های مختلف و در رابطه با دیگران تشکیل شده است. در ادامه ی این مطلب هرجا از «من» به سخن رود منظور تصویر از خود و درکِ از خود است.
«ارزشگذاری خود» یکی دیگر از مفاهیم رایج در حوزه یِ علم پداگوژیک است. به اعتقاد بسیاری از پژوهشگران میان «ارزشگذاری خود» و «درک از خود» تفاوتی وجود ندارد. امّا در دنیایِ مدرسه پیش می آید که این دو مفاهیم به صورت های مختلف به کار گرفته می شود. «ارزشگذاری خود» با برداشت ها و تعبیرها و تفسیرها در رابطه است، در حالی که «درکِ از خود» دامنه ای وسیع تر دارد و تعین کننده یِ رفتار فرد در مکان و زمان های مختلف است.
باندورا (۱۹۷۷) با استفاده از واژه ی مرکبِّ سلف – افیکِسی (خود سودمندی؛ برگردان از نویسنده) میانِ سلف – افیکِسی و «ارزشگذاریِ خود» تفاوت قائل می شود. ارزشگذاریِ خود یعنی در غربال گذاشتنِ رفتارِ خود. رفتار و اعمال همانطور که پیشتر آمد همیشه در یک زمان و شرایطِ خاص صورت می گیرد. پس نوآموز در پایان هر ماه نتیجه و حاصلِ کارِ خود و نقشِ خود را در یادگیریِ "یک مطلبِ خاص" ارزیابی می کند و نه «من» خود را. اما در عین حال او به نوعی به بررسیِ نقش «من» در پیشرفتِ یا عدمِ پیشرفتِ خود می پردازد. خودسودمندی یعنی فراهم آوردنِ شرایط و امکاناتی که به «من» سود برساند (اینجا منظور از سود تعالی بخشیدن است و نه سودجستن).
باندورا (۱۹٨۶) نُه سال پس از مطرح کردنِ سلف – افیکِسی به عنوانِ یک واژه یِ کلیدی در حوزه یِ پداگوژیک اظهار می دارد که «درک از خود و ارزیابیِ خود» به نظر جامع تر می آید. به یقین نوآموز باید بیاموزد چگونه توانایی های خود را ارزیابی کند تا بتواند از پس مسائل برآید. از این رو تمرینِ «درک از خود و ارزیابیِ خود» بایستی در شرایطِ مختلف و در حوزه های گوناگون تمرین شود.
شاید برای خواننده این پرسش پیش بیاید که چه ضرورتی دارد ما در پیرامون واژه ها و معناها و مفاهیم این همه بحث و جدل کنیم؟
معنایِ واژه ها و انتخاب واژه یکی از مشغله های ذهنِ پژوهشگران است. بی شک شکافتنِ معنایِ واژه ها و محدوده یِ بهره گیری از آن ها می تواند از وجودِ ابهامات جلوگیری کند. انتخابِ واژه های غلط، مبهم یا بد مرزهایِ علم پداگوژیک را مخدوش می کند. از اینها گذشته اغلب تئوری های پداگوژیکی از دامنه های وسیع برخودارند، بدین روی انتخابِ واژه ای که بتواند این وسعت را دربرگیرد، به وسواس، دانش، تأمل و پژوهش نیاز دارد و اولیاء مدرسه نیز بایستی با وسواس و دقّت کلام خود را برگزیند. هنگامِ برنامه ریزی باید از واژه یا واژه هایی استفاده شود که دربرگیرنده ی هدف مدرسه یا هدف تدریس
ماه می / استکهلم
ادامه دارد.
self- efficacy
Bandura, A. (1977); Social learning theory. Englewood Cliffs, N.J: Prentice - Hall,
Bandura, A.(1986); Social foundations of thought and action: a social cognitive theory. Englewood Cliffs, N.J: Prentice - Hall,
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 نظرات:
ارسال يک نظر