گفتگو به شیوه یِ سقراط
تا سال۱۹۵۰ میلادی اغلب پژوهشات پداگوژیک بر محور قوّه یِ یادگیریِ بزرگسالان و حیوانات دور می خورد. در این سال تحولات چندی روی داد و مقالات متعددی در باره یِ آموزش و یادگیریِ کودکان منتشر شد. این روند تا سال۱۹۶۰ ادامه داشت، امّا با کمالِ تأسف عمر این پژوهشات از ده سال نگذشت و جای خود را به حوزه یِ تازه ای به نامِ «قوّه یِ حافظه» داد.
سال ۱۹۷۰توجه پژوهشگران دوباره به آموزش کودکان معطوف شد. پیامدِ این تحقیقات پیدایش تئوریِ آموزش کُگنِتو بود. تئوری فوق نگاهِ اولیاء مدرسه را به دانش آموزان و ظرفیت هایِ یادگیری آن ها تغییر داد. اکنون نوآموز فردی است مستقل و فعال که در یادگیری نقش اساسی را ایفا می کند. طبق این تئوری مواد درسی و فعالیت های آموزشی باید بر این اساس پایه ریزی شود که کودک موجودی است فاعل و توانا که می تواند راه های یادگیری را بیاموزد. یکی از وجوه مشخصه ی تئوریِ آموزش کُگنِتو رابطه های درونی و بینابینی است.
مُدلِ ژاکین (ژاکین ۱۹۷۹) یکی از این نمونه های موفقِ تئوریِ آموزش کُگنِتو است. ژاکین به چهار عامل اصلی در آموزش و یادگیری کودک اشاره می کند. این عوامل با هم رابطه ای تنگاتنگ و پیچیده دارند:
- فعّال کردن نوآموز: فعالیت هایِ بابرنامه و منظم و هدفمند. تکرار فعالیت ها.
- توّجه نوآموز: نوآموزی که از نیروی یادگیریِ کافی برخوردار است می تواند برنامه ریزی کند، راه های یادگیری را برای خود هموار سازد. گاه پیش می آید که نوآموز توانِ یادگیری را دارد امّا برای یافتن راه های یادگیری به کمک نیاز دارد.
- مواد و ابزار تدریس: انتخاب مواد و ابزارِ تدریس، ساختار تدریس و چگونگی بهره جستن از ابزار و در نهایت زبان و مفاهیم مورد استفاده هنگامِ تدریس.
- شیوه یِ سنجشِ آموخته ها: بازشناسی، حلِ مسئله یا تطبیق دادنِ آموخته ها با شرایط انتخاب شده.
اغلب علتِ عدم موفقیت نوآموز به فرد نسبت داده می شود (خنگ است، تنبل است، نمی فهمد و از این قبیل صفت ها...) معلمِ آگاه هنگامِ تدریس هر چهار عامل را به عنوانِ یک کلیت در نظر می گیرد. او خود بخشِ مهمی از آموزش است. موفقیت شاگردان تدریسِ موفق را تأیید می کند. میکائل اَلِکساندرسون (۱۹٨۹) می گوید؛ "نوآموزی که هنگامِ کشفِ «منِ خود» احساس تعلق و معنا کند، به هویتی پایدار و مستحکم دست می یابد. هویت مستحکم راه هایِ یادگیری را هموار می سازد". هر نوآموز به عنوان یک موجودِ فرهنگی اجتماعی با خود دانشی را به کلاس می آورد که در نوعِ خود بی نظیر است. از این رو مشغله یِ اصلی معلم بایستی کشفِ این تفاوت ها و پتانسیل این تفاوت ها باشد. زیرا که از برخورد این تفاوت هاست که چشمه ای جوشانِ دانش و آگاهی فوران خواهد کرد. بدین لحاظ تدریسی علمی و ارزشمند است که بتواند امکانات رسیدنِ به «منِ دیگری» را فراهم آورد. (لادِنپِرا٣۰ ۲۰ )
گفتگو به شیوه یِ سقراط
پیش از اختراع صنعتِ چاپ فرهنگ شفاهی، دکلمه یِ شعر بخصوص شعرهای حماسی و داستان خوانی یکی از راه های انتقال علم و دانش بوده است. امروزه پژوهشگران علم پداگوژیک یکصدا می گویند این فرهنگ را باید در مدرسه ها زنده نگاه داشت. قصه خوانی و گفتگو به شیوه یِ سقراط یکی از راه هایِ پیشنهادی این پژوهشگران است. گفتگو به شیوه یِ سقراط با گفتگوهای روزانه و عادی تفاوت دارد. اینجا سُنخگو پیش از آغاز سخن گفتن باید در زمینه ی آن چه گفته خواهد شد بیندیشد. متن، تصویر، فیلم و صدا ابزاری هستند که به کمکِ فرد می آیند. معلم موضوعی را به تنهائی یا به همراهِ شاگردان خود برمی گزیند. ابزارِ مورد نظر انتخاب می شوند. دانش آموز ابزارهای خود را مورد بررسی قرار می دهد و می سنجد و آنگاه با ذهنِ آماده به کشف خود و دیگری می آید. می نویسم «کشف خود و دیگری» زیرا که هر صحنه یِ آموزشی مرحله ای از کشف و شهود است. دیدارها و رابطه ها منشأ علم هستند. سقراط می گوید؛ "زندگیِ بدونِ تفحص و پژوهش و آموزنِ خود ارزش زیستن ندارد". اینگونه است که او به کشفِ خود و دیگری تن به سفر می دهد. سفری با دیگری و خود که گفتگو را به یک هنر مبدّل می سازد.
معلمِ هنرمند تک تکِ لحظه هایِ تدریس را - نه تنها برای خود که در نگاهِ یک به یکِ شاگردان - هدفمند می سازد. ابزار گفتگو نیست که معنا می آفریند. یک متن همانقدر قابلِ بررسی است که یک عکس/تصویر یا یک قطره ی باران. این محور و حواشیِ گفتگوهاست که تفاوت ایجاد می کند. گفتگویِ بد یا غیر علمی «منِ» نوآموز را از او سلب می کند.
گفتگو به شیوه یِ سقراط بایستی حاوی نکته های زیر باشد:
- به شاگردانی/نوآموزانی که در گفتگو شرکت می کنند امکان داده می شود تا به باورها و تصویرهای ذهنی اش مایه بدهند و آن ها را به لباس واژه مزین کنند.
- نوآموزان/ شاگردان باید به نکته های اساسی و زیربنائی توّجه کنند و دچار ضد و نقیض گویی نشوند. (اینجا نقش معلم بیش از پیش حیاتی است).
- نوآموزان/ شاگردان باید واژه های کلیدیِ گفتگو را دریابند و بفهمند.
- نوآموزان/ شاگردان باید بتوانند مثال هایِ خود از زندگی روزمره برگیرند و از حاشیه رفتن و گفتن از آرزوها که این چگونه باید باشد و آن چگونه، بپرهیزند.
معلم نباید فراموش کند که میانِ انتظاراتِ او از شاگردان و بازدهیِ آن ها رابطه ای علّت و معلولی وجود دارد. و همواره باید گفته یِ ویگوتسکی را در مدِّ نظر داشته باشد؛ هر نوآموز/شاگرد فردی است با توانایی هایِ خاصِ خود. هنرِ معلم کشفِ توانایی هایِ فردی و یافتن راه هایِ کمک و یاری رساندن است. او از همان پله که کودک بر رویِ آن ایستاده است شروع می کند، دست او را می گیرد و پله به پله بالا می برد. ویگوتسکی این حرکت را به «نزدیک ترین مدارِ پیشرفت» نامیده است.
دوشنبه ٣۰ خرداد ۱٣۹۰ - ۲۰ ژوئن ۲۰۱۱
cognitive – interactive – Mikael Alexandersson – Lahdenperä-
Anderberg. E & Danelius. L & Nordheden. I (2010); Skolans mellanår. Språkutveckling, undervisning och ledarskap. Lund: studentlitteratur.
Taube. K (2007), Läsinlärning och självförtroende, Psykologiska teorier, empiriska undersökningar och pedagogiska konsekvenser. Uddevalla; Nordstedts akademiska förlag. Fjärden upplagan.
0 نظرات:
ارسال يک نظر