سه‌شنبه ۲۸ ژوئن ۲۰۱۱

سرانجام ماتیو

به نظرِ روانشناسان کودک و متخصصان علم پداگوژیک کودک سه چهار ساله فردی است با بارِ فرهنگی. او با توشه یِ پُر قدم به مهد کودک می گذارد. سرمایه هایِ فرهنگی، اجتماعیِ کودک و نیرویِ درک و فهم (گُکنتیو) او سه وزنه یِ سنگین است که اولیاء مدرسه هنگامِ برنامه ریزی باید در مدِّ نظر داشته باشند. از سوی دیگر می دانیم که انتظارات خانه و مدرسه از کودک در روندِ رشد و تکاملِ او تأثیر بسزا دارد. کودک نیز به نوبه یِ خود از خود انتظاراتی دارد که اغلب از محیط رنگ گرفته اند. پیامدِ این انتظارات شکل گرفتنِ تصویر فرد از خود و انگیزه های فردی است.
عدمِ اعتماد به نفس و نداشتنِ تصویری روشن از خود اغلب باعث می شود که کودک از همان دورانِ مهد کودک در رابطه با دیگران و آموزش دچار مشکل شود. پژوهشگرانِ غرب با استفاده قصّه یِ ماتیوس در کتاب انجیل تصویر جالبی از شرایطِ کودک در مدرسه به دست می دهند. این پژوهشگران می گویند اگر توشه یِ دانشِ زبانی، فرهنگی/اجتماعی نوآموز پیش از ورود به مدرسه ( و یا مهد کودک) متناسب با سنِّ او نباشد کودک از پسِ وظایفِ مدرسه برنمی آید. طبیعی است که نوآموزانِ مستعد بیشتر به درس و کتاب علاقه نشان می دهند، (منظور از مستعد فردی است که با پیش فرضیه هایِ بالا یا توشه یِ پُر مدرسه را آغاز می کند) و در نتیجه با پیشرفت مداوم راه هیِ آموزشِ بیشتر را برای خود فراهم می کند. این در حالی است که نوآموزانِ ضعیف یا غیرِ مستعد (منظور از ضعیف یا غیرِ مستعد فردی است که هنگامِ شروعِ مدرسه دارایِ پیش فرضیه هایِ بالا نیست) بنا به نداشتنِ پیش فرضیه های آموزشی از درس و آموزش عقب می مانند. هر چه زمان بگذرد فاصله یِ میانِ نوآموزان/شاگردان مستعد و غیرِ مستعد زیادتر می شود چیزی که اصطلاحأ به «حاصلِ کار ماتیو/تأثیرِ ماتیو» معروف شده است.

داستانِ ماتیو در فصلِ بیست و پنجم انجیل کتاب مقدسِ مسیحیان آمده است. پندی که از این داستان گرفته می شود با این جمله یِ پروردگار مسیح پایان می یابد؛ "آنکه دارد بیشتر خواهد گرفت و آن که ندارد، آن چه را هم که دارد از او بازستانده خواهد شد." (ترجمه یِ تحت الفظی از ر. محب).

خلاصه یِ این داستان از این قرار است؛ روزی بود روزگاری بود. یک مرد ثروتمند سه نوکر داشت. روزی این مرد ثروتمند قصدِ سفر می کند. او می دانست که سفرش طولانی خواهد بود و سه سال طول خواهد کشید. بدین سبب از نوکرانش خواست که نظم و اداره یِ امور ِاقتصادیش را برعهده بگیرند. پس پنج سکه یِ زر به به نوکر اوّل داد و از او خواست تا به بهترین وجه ممکن سکه ها را در جریان بگذارد و به او گفت؛ ببنیم وقتی برمی گردم این پنج سکه چند برابر شده است. نوکر قول داد به گفته یِ مرد متمول عمل کند.
مرد متمول به نوکر دوّم دو سکه داد و با همان امر و دستور. این نوکر نیز قول داد دستور اربابش را به اجرا بگذارد. سهمِ سومین نوکر یک سکه شد امّا با همان امر و دستور که مرد به دو نوکر داده بود.
مرد متمول راهی سفر شد و پس از سه سال بازگشت و به سراغِ نوکرانش رفت. نوکر اوّل و دوّم موفق شده بودند سکه ها را چند برابر کنند. نوکر اوّل که پنج سکه داشت، اکنون ده سکه به اربابش تحویل می داد و نوکر دوّم که دو سکه دریافت کرده بود چهار سکه. مردِ متمول این دو نوکر را بسیار تمجید کرد و آفرین گفت. سومین نوکر که یک سکه دریافت کرده بود داستانِ تجارتش را برایِ اربابش اینگونه بازگو کرد؛ از آن جایی که نمی دانستم چگونه باید یک سکه را به دو سکه تبدیل کنم، آن را رد باغچه خاک کردم. نوکر خاک باغچه را کند و سکه را درآورد و تحویل ارباب داد. اربابِ او بسیار خشمگین شد و بر سرِ او فریاد کشید؛ مردِ بی عرضه تو لایقِ خدمت به من نیستی. و او را از قصرِ خود اخراج کرد.

در سال ۱٨۹۶ برایِ اولین بار کیت استانوویچ روانشناس و متخصص علم پداگوژیک از این داستان بهره جسته و شرایطِ نوآموزان مدرسه ها را ب شرحی که در بالا آمد، ترسیم کرد. جمله یِ پایانی داستان یا پند ماتیو به زبان انگلیسی عامیانه این است؛
The rich get richer and the poor get poorer.

حال باید از خود پرسید معلم ها و یا اولیاء مدرسه چگونه می توانند از «ماتیو» شدنِ نوآموزانِ خود (یعنی فاصله افتادنِ میانِ شاگردان) پیشگیری کنند؟ آیا طبقاتی بودنِ علم یک امرِ مطلق و اجتناب ناپذیر است؟
ادامه داردسه‌شنبه ۷ تير ۱٣۹۰ - ۲٨ ژوئن ۲۰۱۱


Keith Stanovich – Matthew-