شنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۱۱
نوآموز قاضی اوّل و آخر است- بخش دوّم: مثلثِ کارِن گالاس
اینجا می توان گفت که اولیای مدرسه به جایِ تمرکز بر گفتمانِ تدریس به گفتمانِ خاصیت توّجه دارند. منظور از گفتمانِ خاصیت/کیفیت این است که نطقه یِ حرکتِ معلم ناتوانی های شاگرد است و نه شیوه یِ تدریسِ خود. این نوآموز است که باید شرایطِ خود را با خواسته های معلم تطبیق دهد و نه برعکس. از همین روست که آزمون ها و امتحان ها مهمترین ابزار دستِ معلم می شوند. او همواره با محکی به سمتِ نوآموز خود می رود که با انتظارات و پیش فرضیه های کودک همخوانی ندارد. کودک بنا به طبیعتِ خود کنجکاو است، امّا مدرسه این حسّ را از او می گیرد. امّا چنانچه مدرسه دریچه ای باز کند که به سمتِ گفتمان تدریس باز شود، آنگاه این معلم است که همواره شیوه یِ تدریس خود را باید تجزیه و تحلیل و بررسی می کند. کارِن گالاس معلم/پداگوگِ آمریکایی می گوید او در سه حوزه یِ گوناگون با شاگردانِ خود به بحث می نشیند؛ مسائلِ روزمره یِ زندگی، علم و دانش و هنر. در این بحث و گفتگوهاست که او خمیره یِ تدریس را می یابد. به نظرِ گالاس گفتگو، خواندن، نوشتن در باره یِ مسائلِ روزمره به نوآموز کمک می کند پیرامون اتفاقاتِ زندگی بیندیشد. علاوه بر این حافظه یِ او نیز مورد آزمون و تمرین قرار می گیرد. در اینجاست که ژانرهای مختلف امکان حضور در صحنه یِ آموزشی می یابند. طبیعی است که گالاس به این محدوده اکتفا نمی کند. او در روندِ رشد و پیشروی گفتگوها را به سمتِ تخیل رهبری می کند. به مرور زمان نوآموز یاد می گیرد از اتفاقاتِ تجربه شده به دنیایِ تخیل گام نهد. گالاس می گوید؛ نوآموز باید دنیا را بخواند. منظور او از این گفته این است که نوآموز باید هنگام کتاب خواندن، نوشتن، گفتگو در باره یِ خوانده ها و نوشته ها بیاموزد محیط و زندگیِ بر چه پایه هایی استوار است و چگونه می توان از این پایه ها دنیایی تخیلی و تازه در قالبِ متن ساخت. نوآموزان چه در مهد کودک ها و چه در مدارس به خزانه ای از تجربه های مشترک نیاز دارند. این تجاربِ مشترک است که راه هایِ درک و فهم را هموار می سازد.
وقتی پایِ گفتگو در باره یِ علم یا مسائل علمی به میان می آید ما با کتاب ها و متن ها سروکار داریم. پس گامِ اوّل یادگیری مفاهیم است. خزانه یِ واژه ها اگر از مفاهیمِ علمی تهی باشد درکِ مطلب دشوار می شود. امّا آموزشِ واژه ها و مفاهیم بطور انتزاعی و مکانیکی امکان پذیر نیست. نوآموز باید در یک رابطه یِ خاص واژه یا مفهمومی را تمرین کند و بیاموزد. تمرینِ بدونِ معنا حاصلی جز تلف کردنِ وقت ندارد. از این گذشته رابطه یِ مفاهیم علمی یا مسائل علمی با زندگیِ روزمره نیز باید شکافته شود. نوآموز باید دلیلِ یادگیری را بفهمد. رابطه ها را لمس کند. درکِ رابطه ها و دلیل یادگیری از جانبِ معلم و بطور طبیعی در گفتگوهای روزانه گنجانده می شود.
گالاس با اعتقاد به پتانسیل های موجود در هنر، می گوید گفتگو در باره یِ هنر و اشتغال به آفرینش نوآموز را به سمتِ آبستره ها سوق می دهد. اینجا شاید این پرسش مطرح شود که چرا نوآموز باید به آبستره ها بپردازد. دلیل روشن است؛ زبان، علم، هستی، فلسفه، هنر، زندگی با آبستره ها امیخته است. پرداختن به هنر فقط به معنیِ نقاشی کردن یک تصویر نیست، بلکه نوآموز همزمان با نقاشی کردن باید معنای این کار را نیز دریابد. اینجا معلم ابزار بسیاری ساده ای در دست دارد. کافی است بطور مثال یک اسباب بازیِ پلاستیکی را به شاگردان خود نشان دهد و بپرسد آیا این هنر است؟ پاسخ ها توسطِ معلم بر روی تخته سیاه نوشته می شود. اینجا درست بودن یا اشتباه بودن پاسخ ها مطرح نیست. به عبارت دیگر هر پاسخ به نوبه یِ خود دارایِ یک بارِ کیفی است؛ نوآموز شیءِ به نمایش درآورده را دیده و در پیرامونِ آن اندیشیده است.
مثلثِ کارِن گالاس نه تنها درهایِ یادگیری را بر رویِ نوآموزان می گشاید، که پلی می شود میانِ معلم و شاگرد. در این مثلث معلم و شاگرد کمابیش نقشی یکسان دارند. ادامه دارد.
Diskursگفتمان:
Karen Gallas
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 نظرات:
ارسال يک نظر